المحقق السبزواري

73

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

[ حكومت : 873 - 875 ق . ] و امثال آن . و وجه اين ، آن است كه پادشاه تا خود خبردار نباشد و تدبير امور ملك خود نكند ، كارها منتظم نشود و صلاح نپذيرد و وزرا و امرا هر چند امين و كاردان و نافذ الامر باشند به سرخود بسيارى از امور نتوانند كرد ، و چون پادشاه غافل باشد بسيارى فسادها در اطراف و حواشى ملك از بيرون و اندرون ظاهر شود ، و ايشان به سرخود همه را تدارك نتوانند كرد و چون تدارك نكنند بالضروره فساد سرايت كند و زيادت شود و ايشان ، ناچار از بيم و وهم ، حقيقت را از پادشاه پنهان كنند و همچنين فساد بر فساد مترتّب شود و آخر كار به جايى رسد كه امر قابل علاج نباشد ، چون بيماريى كه تخليط « 1 » و فساد بر روى يكديگر كند تا به حدّى كه قوّت بدنى وفا به تدارك مرض نكند و طبيب از علاج عاجز آيد . بلى ، طريقهء عاقل آن است كه هميشه از ساعات فراغت خود كم كند و بر ساعات فكر و انديشه بيفزايد و اكثر اوقات در فكر بوده باشد و از جزييات احوال ملك خويش و دشمنان خبردار باشد ، و هرجا خللى جزئى رو دهد در تدارك آن فكر و انديشه نمايد و به زودى تدارك و اصلاح آن بكند كه اگر در اصلاح اندك جزيى تغافل كند ، جزيى كلّى شود و تدارك آن محتاج به سعيهاى عظيم باشد ؛ چون سدّى آبى كه اندكى سوراخ شد ، اگر به زودى آن را مستحكم نسازند ، مرتبه مرتبه آب زور آورد و اختلال سدّ را زياد كند تا كار به جايى رسد كه سدّ خراب شود يا محتاج به صرف اموال كلّى باشد . و تا خود كسى متوجّه امور خود نشود ، ديگرى كار كسى را متمشّى « 2 » نسازد و حقيقت آن است كه هر كس غم خود خورد و هيچ‌كس نيست كه سود ديگرى را بر سود خود ترجيح دهد يا حيات ديگرى را بر حيات خود ترجيح دهد . و وزرا و امرا و عمّال و كاركنان ملك هر چند در كمال باشند تا پادشاه از امور ايشان خبردار نباشد ، امور ايشان بر وجه كمال نباشد و هرگاه پادشاه غافل [ 9 آ ] و به لهو و لعب و شرب مشغول باشد ، كارها چون حركت مرتعش باشد ، بلكه زبونتر ، چه پادشاه به منزلهء روح است در بدن و كاركنان ملك مانند دست و پا و اعضا ، و حركت اعضا بىخبر روح حركت ارتعاشى باشد .

--> ( 1 ) . آميختن چيزى را و فساد افكندن در آن . ( 2 ) . « متمشّى شدن كار » يعنى ، سرانجام يافتن آن .